سفر کردن به کربلا-تور هوایی کربلا

سفر کردن به کربلا-تور هوایی کربلا

سفر کردن به کربلا و حسینی شدن

کشتی نوح بر روی امواج خروشان آب به سرزمین کربلا می رسد، چنان ترس و اضطراب نوح را فرا می گیرد که رو به آسمان کرده می گوید «پروردگارا! همه دنیا را سیر کردم و دلهره ای مانند این سرزمین به من دست نداد» پس جبرئیل فرود آمده و پیام داد که «ای نوح این جا قتلگاه حسین(ع) است» پس نوح و کشتی نشستگان بر او می گریند و قاتلانش را لعن می کنند.

سلیمان نشسته بر قالیچه و سوار بر باد به سرزمین کربلا می رسد طوفانی به پا می شود و بساطش را به هم می ریزد و چون در آن زمین فرود می آید باد را سرزنش می کند و باد لب به سخن می گشاید و روضه آغاز می کند: «ای پیامبر خدا! می دانی؟ اینجاست شهادتگاه فرزند آخرین پیامبر» پس سلیمان می گرید…

 

سفر به کربلا ؟ کجاست کربلا! گوئی دروازه ای است که برای ورود به شهر بندگی و عشق ورزی به خالق چاره ای جز عبور از آن نیست و برای طی مسیر و سلوک می بایست از حسین مدد گرفت. چنان که همه اولیاء و پیامبران در طول حیات خود برای یک بار هم که شده این سرزمین را زیارت کردند و برکشته آن گریستند و اظهار ارادت و محبت خود را نسبت به خاندان رسول اکرم(ص) ابراز داشتند و دشمنان آن ها را لعن کردند.

پس سنت سوگواری و عزاداری و ذکر مصائب سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نه تنها پس از عاشورا در بین شیعیان و دوستداران اهل بیت جاری شد بلکه قبل از آن میان همه اولیاء و رسولان و پیامبران از حضرت آدم تا حضرت خاتم(ص) جریان داشت و عاملی برای تعالی مرتبه بود.

 

چه حادثه ای در کربلا رخ داد

اما چرا؟ چه حادثه ای در کربلا رخ داد و چه رازی در عاشورا نهفته است که یادآوری آن و ناله و فغان بر آن چنان شور و حرارتی در دل ها ایجاد می کند که آدمی را از انفعال و کسالت خارج ساخته و انگیزه عدالت خواهی و حق طلبی را در او دو چندان می کند. تا آنجا که حاضر است از سر جان و مال هم بگذرد و خود را فدای عتبات کند.

چنان که بسیاری از فرقه ها و نهضت های مختلف ظلم ستیز از این استعداد و قوه برای مقاصد خود استفاده کردند مثلاً مهاتما گاندی وقتی می خواهد برای آزادی هندوستان از دست استعمارگران انگلیسی روش مبارزه دهد مردم را به پیروی از سرمشق امام حسین(ع) دعوت می کند و از قیام او الگو می گیرد و یا امام خمینی(ره) در کنار حرکت و قیامی که آغاز کرد به عزاداری و سوگواری محرم که تا آن زمان به طور منفعلانه و صرفاً برای رسیدن به پاداش اخروی برگزار می شد جهت داد.

از امام معصوم نقل شده است که وقتی سه نام مقدّس «محمّد» و «علی» و «حسن» پشت سر هم بیاید چهارمی حتماً «قائم» است. قائم به معنی کسی که برای دفاع از حق و اجرای عدالت دست به شمشیر می برد و قیام می کند. پس در عالم دو قائم وجود دارد یکی امام حسین(ع) که به فرمان الهی برای اقامه عدل و احیای سنت ها قیام نمود. «من خارج نشدم برای خودپسندی و گردن کشی و فساد و بیدادگری، من قیام کردم برای اصلاح امت جدم، برای امر به معروف و عمل به سیره جدم» و دیگری نهمین فرزند حسین بن علی(ع) مهدی موعود(ع) چنانچه وقتی ابوحمزه ثمالی از امام باقر(ع) سؤال می کند مگر همه شما قائم به حق نیستید؟ حضرت می فرمایند بلی همه قائم به حقیم و ابوحمزه سؤال می کند پس چگونه حضرت صاحب الامر(ع) را قائم نامیده اند؟ می فرمایند«چون جدم حسین(ع) شهید شد، ملائکه صدا به گریه بلندکردند و گفتند: ای خداوند آیا از قتل برگزیده خود و فرزند پیامبر خود غافل می شوی؟ پس حق تعالی فرمود که قسم به عزت و جلالم از ایشان هر چند که بعد از زمان ها باشد توسط مهدی(ع) انتقام خواهم گرفت.

پس دو امام قائم و دو قیام که قیام اول به ظاهر پیروز نشد و امام کشته شد و قیام دوم که وعده الهی است مکمل قیام اول و پیروزی نهایی.

اما اکنون که دوره غیبت امام امت است و قیام و قیامتی به پا نشده، تکلیف ما چیست؟! و چه وظیفه ای برای ما تعریف شده است؟! کدام آرمان و آرزو را باید در دل پروراند؟ چگونه می توان به حسین(ع) اقتدا کرد؟!

در چه مسیری؟! جواب سؤال ها را می توان از کلام همان دو امام قائم به روشنی دریافت، وقتی که هر یک نسبت به دیگری اظهار ارادت و اشتیاق خود را نشان می دهد.

امام مهدی(ع) در زیارت ناحیه می فرماید:

«سلام کسی که اگر با تو درکربلا می بود با جانش، از تو در مقابل تیزی شمشیرها محافظت می نمود و نیمه جان ناقابلش را فدای تو می کرد، جانش فدای جان تو و اهل بیتش سپر بلای اهل بیت تو می بود».

و وقتی از حسین بن علی(ع) پرسیدند: آیا مهدی(عج) به دنیا آمده است؟ فرمودند: «نه و اگر زمان او را درک کنم تمام عمرم را به او خدمت خواهم کرد».

پس این گونه جایگاه و مقام امام را مشخص و راه و رسم خدمت و ارادت به او را آموزش می دهند تا در هر زمان آن گونه باشیم که برای امام از جان و مال و فرزند بگذریم و با او همراه شویم.

پس چاره ای نیست جز آن که قالیچه دل هایمان را بر فراز کربلا به پرواز درآوریم و با چشمانی گریان و قلبی محزون با شهدای کربلا هم عهد شویم و درس وفاداری و ایثار و عشق ورزی به امام زمان را از ایشان بیاموزیم همان طور که علمدار کربلا رجز می خواند «اگر دو دستم قطع شود از حمایت دین و امام زمانم دست برندارم و از آن روی برنگردانم» باید حسینی شویم تا منتظر بمانیم و باید حسینی شویم و به حسین لبیک بگوئیم «لبیک! ای دعوت کننده به سوی خدا نه یک بار بلکه هفت بار لبیک اگرچه پیکرم نتوانست دعوت تو را به هنگام دادخواهی تو پاسخ گوید و زبانم نتوانست به هنگام ندای یاری طلبانه ات به تو لبیک گوید، اینک، قلب، چشم، دل و اندیشه و جانم تو را پاسخگوست…»

باید حسینی شد و طالب عدل و امام عادل و برای تحقق آرمان بزرگ سیدالشهداء مجاهده نمود و مجلس عزاداری و سوگواری ما باید در این جهت یاری رسان باشد و الا در زمانی که ظلم حاکم است و فساد و تباهی جهان را فرا گرفته و بدعت ها جایگزین سنت ها شده و اجرای دستورات خدا بر زمین مانده و جهل و فقر و تجاوز گریبان گیر مسلمین و مردم مستضعف جهان است برپایی مجلس عزای حسینی صرفاً به امید بخشش گناهان و ورود به بهشت و بهره مندی و لذت معنوی چه فایده ای دارد و چه مشکلی را حل می کند. باید بر حسین گریه کرد و قیام کرد و با امام قائم همراه شد و برای خدمت و دفاع از امام دل را به دریای بلا سپرد و کربلائی شد. باید حسینی شویم!

منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *